اصطلاحات کاربردی(1) idiom

اصطلاحات کاربردی idiom

امروز میخوایم در مورد اصطلاحات کاربردیIdiom صحبت کنیم.بعد از یادگیری سطح اول یادگیری زبان انگلیسی و وقتی که به در حقیقت یک زبان آموز سطح متوسط(Intermediate) شدید، یادگیری اصطلاحات زبان انگلیسی به نوعی ضروری محسوب میشن.در واقع یادگیری اصطلاحات کم کم شما رو از یک زبان آموز متوسط به یک زبان آموز حرفه ای تبدیل خواهد کرد. ما در این بخش از آموزش رایگان تیم فانگلیش میخوایم شما رو به یک اسپیکر حرفه ای تبدیل کنیم.

تعریف:

اصطلاحات کاربردی idiom مجموعه ای از کلمات هستند که معنی آنها از روی تک تک کلمات مشخص نیست.برای مثال ضرب المثل Drive somebody round the bend یعنی کسی را عصبانی و ناامید کردن، اما این مفهوم فقط با نگاه به کلمات قابل دریافت نیست.
بهترین راه فهمیدن یک اصطلاح، دیدن آن در خلال متن است.

انواع اصطلاحات کاربردی idiom رو به لحاظ ساختار کلی در جدول زیر مشاهده می کنید که تقریبا اکثر اصطلاحات زبان انگلیسی با این الگوها ساخته میشن:

یک:

Form: Verb+object/complement (and/or adverbial)
Example : Kill two birds with one stone
Meaning: Produce two useful results by doing one action

:دو

Form: Prepositional phrase
Example : In the blink of an eye
Meaning: In an extremely short time

سوم

Form: Compound
Example : A bone of contention
Meaning: Something which people argue and disagree over

چهارم

Form: As + adjective + as/like + noun
Example : As dry as a bone
Meaning: Very dry indeed

پنجم

Form: Binomial (word+ and + word)
Example : Rough and ready
Meaning:Crude and lacking sophistication

ششم

Form: Trinomial (word+word+ and+word)
Example : Cool, calm and collected
Meaning:Relax, in control and not nervous

هفتم

Form: Whole clause or sentence
Example : To cut a long story short
Meaning:To tell the main points, but not all the fine details

بیاین باهم چندتا اصطلاحات کاربردی (idiom) رو که در قالب یک متن اومدن بررسی کنیم:

Mark had been feeling under the weather for weeks. One day he came into work looking like death warmed up and so we told him to go away for a few days to recharge his batteries. After one day beside the sea, he no longer felt off- color and by the second day he knew he was on the road to recovery. He sent us a postcard and we were all glad to learn that he was on the mend. By the end of the week, he returned to work as fit as a fiddle and he’s been .as right as rain ever since

1. Not very well: حال خیلی خوبی نداشتن
2. Looking extremely ill: شدیدا مریض بودن
3. Do something to gain fresh energy: انجام کاری برای انرژی و حال تازه بدست آوردن
4. Felt unwell: ناخوش بودن
5,6. Getting better: بهتر شدن
7,8 perfectly well: کاملا خوب و عالی

 

 

لینک های مرتبط :

 

اصطلاحات کاربردی کامپیوتر 

1 پاسخ
  1. fatemeh
    fatemeh گفته:

    سلام واقعا عالیه من با این روش واقعا به زبان علاقه مند شدم و یادگیریم بهتر شده ممنون از شما بخاطر زحماتتون

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *